|
|
عیبم را مرس تنم سوزناک است نگاهم را مخوان گذرم دردناک است
دل من چندیست هوایی در سو دارد دل من نشانی بی نشان دارد روزگار من چنین است زیبا رویی خفته بیتایی بی همتا هم تایی بی صدا سهم ما این است ؟ نه عاشق و نه مجنون کس چه داند درد ما چیست ..!
شعر : گذر بی سودا شاعر : بیتا - ۲۰ آذر ۸۵ تقدیم به همه دوستان نوشته شده در 2007/8/3 توسط بیتا آنچه تو نمیدانی از من .!!! این است که زندگی ام پر از دیوارهای کوتاه است دیوارهایی که بالا رفتن از هر کدامشان میتواند دهان گشاد تو را برای همیشه ببندد آنچه تو نمیدانی از من .!!! شهوت زنده ای است که کوتاهی آزارش میدهد تخصص اصلی من شبیه سازی عواطف و ادراکات است نوشته شده در 2007/4/9 توسط بیتا فکرش رو بکن یه نفر به خاطر شدت علاقه به هشیاری و بزرگنمایی وارد یه بازی بشه که بزرگترین Bonus ش، بزرگترین لذتش و بزرگترین غایتش ف میترسم از روزی که علوم اجتماعی به من بگوید رفتارهای تو نیز رفتارهای یک بیمار شستشو داده شده ی بی اختیار بوده آنوقت است که با با تمام قوا بر خودم، دانایی ام، علوم انسانی و هر آنچه بیمار بودن تو را برایم باور پذیر کرده . خواهم Urinate مای لاو
خمیازه هایم را دیگر از هم نمیشناسم خواب آلودگی، یگانه مقصر روزهای کش آمده ام نیست نوشته شده در 2007/4/8 توسط بیتا و سکس که چگالی آزار دهنده ی دانایی را ساکت و گشاد میکند
آنچه تو نمیدانی از من آنچه تو نمیدانی از من نوشته شده در 2007/2/24 توسط بیتا ای موجود منقرض شده ی یخ زده ی پوچ خیالی با آن شال مهربان بر گردنت! ...
هیچی !!! نوشته شده در 2007/2/24 توسط بیتا |